رباعی

از بس دل و دینتان به دنیا بند است

شیطان ز فریبکاری اش خرسند است

با اینکه فرار کهفیان خوب نبود

شاید بخریم ، غار متری چند است؟

****************************

در چشم سياهت به وجود آمد عشق

فرصت به دلم نداد زود آمد عشق

بر شانه ي كوه تك درختي بودم

چون صاعقه بر سرم فرود آمد عشق

****************************

دیوانه ی آرام نمی شد باشیم

تو وحشی و ما رام نمی شد باشیم

می خواستی از ما به مرادت برسی

ما طعمه ی این دام نمی شد باشیم

***************************

امروز برای من شرابی ای عشق

هرچند که از پایه خرابی ای عشق

یک لحظه اگر حال خوشی می بخشی

یک عمر برای دل عذابی ای عشق

***************************

بر شادی و عشق مهر ابطال زدیم

بیهوده در آغوش قفس بال زدیم

هی درد به درد های ما افزودند

از ترس به جای حرف تبخال زدیم

***************************

دل را به هوس به عشق نا رس داديم

آيينه ي سينه را به ناكس داديم

هر روز در انتظار روزي بهتر

مرديم و تقاص عمر را پس داديم

**************************

شرمنده ي مهمان و شب چله شدم

از دست زمانه از خودم ذله شدم

امروز به حال و روز من مي خندند

آنها كه خودم برايشان پله شدم

*************************

افسوس به جاي سيب بايد بخرم

سويا و كمي فريب بايد بخرم

وقتي كه به سمت من نمي آيد پول

شلوار بدون جيب بايد بخرم

***********************

 

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید